چرا خوشحال نیستم؟

چرا خوشحال نیستم؟

در دنیای متنوع ما، جایی که همه می‌ خواهند برجسته باشند و در مورد همه چیز نظر خود را داشته باشند، یک ایده نسبتا جهانی وجود دارد که همه ما – بدون توجه به سن، نژاد، مکان، جنسیت – آن را باور داریم.

” همه ما می‌ خواهیم خوشحال باشیم.

ما می ‌خواهیم احساس کنیم که مهم هستیم، دوست داشته می شویم، از ما قدردانی می شود و بدون هرگونه مشکلی هستیم و از نظر مالی نیز همه چیز خوب باشد. و این تبدیل به یکی از تلاش های جامعه ما شده‌ است ، تا به هر قیمتی که شده خوشحال باشیم.

شادی مزایای بسیار زیاد و مسلمی دارد. مطالعات بی شماری از این ادعا پشتیبانی می کنند. شادی و خشنودی از زندگی تقریبا بر روی همه چیز در زندگی از حالت جسمی و روحی گرفته تا روابط، شغل و اوضاع مالی، تاثیر به سزایی دارد.

اگرچه ابتکار کمک به نفس و خودیاوری هنوز در حال گذراندن یک لحظه آفتابی با توصیه‌ هایش در مورد نحوه رسیدن به این وضعیت مطلوب است، اما هیچ معجون جادویی که بتواند همه ما را راضی کند و برای همه چیز خوب باشد، وجود ندارد.

البته همه ما به اندازه کافی آگاهی داریم که تشخیص دهیم که هیچ راه‌ حل یکسانی وجود ندارد و این اغلب ترکیبی از چیزهایی است که هر یک از ما باید هر روز انجام دهیم تا به آن مکان جادویی که در آن همه چیز به شدت روشن و شاد است برسیم.

دلیل اینکه پادزهرهای متعدد برای احساس افسردگی وجود دارد این است که ممکن است برای اینکه یک نفر ناراحت است یک میلیون توضیحات متفاوت وجود داشته باشد. این یک دلیل، مسیر و تجربه متفاوت برای همه است.

گاهی ممکن است شما با پدیده ” تردمیل شادمانی ” سر و کار داشته باشید، طبق این نظریه سطح شادمانی فرد پس از آن اتفاق به سطح اولیه باز می گردد. در نتیجه شما با یک تعقیب مداوم (و نسبتا خسته‌ کننده) مواجه هستید.

مشکل دوم با خوشحالی این است که همه ما از خوشحالی یک مدینه فاضله در ذهنمان داریم و همیشه به انتظار آن “یک روز” می نشینیم. طبیعتا، شما می ‌توانید کل زندگی تان را به انتظار رسیدن شادی سپری کنید تا در نهایت روزی درب خانه تان را بزند، در این صورت همیشه در نارضایتی دائمی به سر می برید و ممکن است این لحظه هرگز فرا نرسد. و بعد، در حالی که به عقب برمی گردید و گذشته را مرور می کنید، ممکن است از خودتان بپرسید: آیا من واقعا انقدر بدبخت بودم یا قربانی رسیدن به شادی شدم؟

با این تفاسیر چگونه می توانیم بفهمیم که اگر واقعا ناراحت هستیم این شرایط گذراست و شادی به معنای چیزهای مختلف برای هر کسی است؟ پس اجازه دهید از ابتدا شروع کنیم و علت ناراحتی شما، نشانه‌ ها و درمان را بررسی کنیم.

  1. سنجیدن جنبه ‌های مثبت و منفی گذشته

اگرچه ممکن است این روش برای فهمیدن این که آیا شما ناراحت هستید یا خیر خیلی هم شگفت انگیز نباشد، اما لیستی از جوانب مثبت و منفی گذشته هنوز هم یک ابزار عالی است که به شما اجازه می ‌دهد چیزها را به دقت بررسی کنید، جایگزین‌ ها را ارزیابی کرده و پاسخ‌ های رضایت ‌بخشی به دست آورید.

به طور شگفت ‌انگیز، همانطور که تاریخ به ما می ‌گوید، این اختراع به بنجامین فرانکلین در قرن ۱۸ نسبت داده می ‌شود. او که به خاطر بهره‌ وری خود بدنام بود، لیست نکات مثبت و منفی را برای تقریبا همه چیز در زندگی اش به کار برد.

زیبایی این روش نیز در سادگی آن نهفته‌ است. پس شروع به نوشتن کنید و در مورد زندگی خود چیزهایی را که دوست داشته اید، چیزهایی که دوست نداشته اید (شما را ناراحت کرده) و چیزهایی که با قطعیت می ‌دانید تا شما را امروز خوشحال کرده اند را یادداشت کنید.

در زیرمجموعه ” آنچه در زندگی من را ناراحت کرده است ” به این فکر کنید که چه کاری می ‌توانید انجام دهید تا این موارد را بهبود بخشید و دیگر عامل ناراحتی تان نباشند.

ممکن است شگفت‌ زده شوید از اینکه بفهمید خودتان بیش تر از شانس، شرایط و یا دیگران در این اتفاقات نقش دارید.

  1. پاک ‌کننده ذهنی

سلامت روانی اغلب این روزها در معرض دید عموم قرار دارد. روشی که ما به بدن و ذهن خود اهمیت می ‌دهیم به طور مستقیم با بسیاری از نتایج زندگی ما ارتباط دارد. درهم ریختگی ذهنی می ‌تواند به یک بلوک لغزش خوب تبدیل شود.

کینه قدیمی، رویدادهای گذشته، همه و همه می ‌توانند آن را به چالش بکشند تا احساس ترفیع و رضایت کنند.

انجام یک پاک ‌سازی ذهنی پس از یک ماه می ‌تواند راه‌ حلی برای تنظیم خود در مسیر بازیابی شادی باشد.

به گذشته سفر کنید تا با ترس‌های خود مقابله کنید، از شر افرادی که شما را ناراحت می کنند خلاص شوید ، خود را از هر بار عاطفی رها کنید.

یک ذخیره متناوب از تمام چیزهایی که شما را نگران و مضطرب می ‌سازد را در نظر بگیرید. چرا به چیزهایی فکر می ‌کنید که می ‌دانید برایتان غم و اندوه را به ارمغان می‌ آورد؟ اگر شما یکی از افرادی هستید که من در بالا ذکر کردم (افراد معتاد به ناراحتی)، حمل بار عاطفی بدون انجام هیچ کاری برای خالی کردن آن، یک رفتار ضد شادی است.